خشونت علیه زنان فقط یک تیتر خبری نیست ؛ یک واقعیت تکرارشونده است که در سکوت ، در خانهها ، در خیابانها و حتی در ذهنها جریان دارد ؛ آنچه دیده میشود تنها بخش کوچکی از آن چیزیست که هر روز اتفاق میافتد ، چرا که بخش بزرگتری از این خشونت هرگز گزارش نمیشود ، هرگز شنیده نمیشود و در بسیاری از موارد حتی بهعنوان «خشونت» شناخته نمیشود ؛ مسئله فقط کتکزدن یا قتل نیست ، بلکه نگاه کنترلگر ، کلمات تحقیرآمیز ، محدود کردن انتخابها و سلب حق تصمیمگیری نیز بخشی از همین چرخه هستند ؛ جامعهای که خشونت را عادی میکند ، بهتدریج حساسیت خود را از دست میدهد و اینجاست که قربانی نهتنها آسیب میبیند بلکه گاهی خودش را مقصر میداند ؛ این یکی از خطرناکترین اشکال خشونت است ، جایی که ذهن انسان علیه خودش میایستد ؛ در چنین فضایی ، مقاومت زنان فقط یک واکنش نیست بلکه یک کنش آگاهانه برای بازپسگیری انسانیت است ؛ زنانی که سکوت را میشکنند ، فقط از خودشان دفاع نمیکنند بلکه مرزهای جدیدی برای جامعه تعریف میکنند ؛ مقابله با خشونت علیه زنان نیازمند تغییر قانون ، فرهنگ و آموزش است ، اما پیش از همه اینها نیازمند تغییر نگاه است ؛ تا زمانی که زن بهعنوان «مالکیت» یا «نقش» دیده شود نه یک انسان کامل ، این چرخه ادامه خواهد داشت ؛ خشونت علیه زنان یک مسئله فردی نیست ، یک بحران اجتماعیست که اگر نادیده گرفته شود ، نهتنها زنان بلکه کل جامعه هزینه آن را پرداخت خواهد کرد ؛ پایان این چرخه از جایی شروع میشود که دیگر هیچ خشونتی کوچک شمرده نشود و هیچ صدایی بیاهمیت تلقی نگردد ؛

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر