تجربه یک پناهنده ؛ از دیده نشدن تا تلاش برای دیده شدن ، داستانی است که با عبور از مرزها شروع نمیشود ، بلکه با از دست دادن دیده شدن در سرزمین خود آغاز میشود ، جایی که صدا شنیده نمیشود و حضور انسان نادیده گرفته میشود ، پناهندگی فقط تغییر جغرافیا نیست ؛ بلکه ورود به مرحلهای از زندگی است که باید دوباره خودت را تعریف کنی ، در کشوری جدید ، در زبانی ناآشنا و در میان مردمی که تو را نمیشناسند ، اولین چیزی که احساس میکنی دیده نشدن است ، نه به این معنا که کسی تو را نمیبیند ، بلکه به این معنا که کسی داستانت را نمیفهمد ، تلاش برای دیده شدن از همینجا شروع میشود ، از یاد گرفتن زبان ، از تلاش برای ایستادن روی پای خود ، از اثبات اینکه تو فقط یک عنوان «پناهنده» نیستی ، بلکه انسانی با تواناییها ، رویاها و هویت مستقل هستی ، این مسیر پر از چالش است ؛ از تنهایی و دلتنگی گرفته تا فشارهای روانی و محدودیتهای اجتماعی ، اما در دل همین سختیها ، نوعی قدرت شکل میگیرد ، قدرتی که از دوباره ساختن خودت میآید ، دیده شدن در این مسیر یک اتفاق ناگهانی نیست ، بلکه نتیجه تلاشهای پیوسته و نادیدهای است که کمکم تو را از حاشیه به متن میآورد ، پناهنده بودن شاید بخشی از هویت باشد ، اما تمام آن نیست ، و تلاش برای دیده شدن در واقع تلاشی است برای بازپس گرفتن همان چیزی که همیشه باید وجود میداشت ؛ حق دیده شدن بهعنوان یک انسان

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر